نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بی افتم
ندونستم زیر پاهاش سنگین قیمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم حس روحم آشنا شه
واسه فریاد غرورم بال پرواز صداشه
گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سر سپردگی هاش دیگه لا یقم بدونه
اما امروز یه غریبست که فقط به من میخنده
دل و دیوونه میدونه در رو دیوونه میبنده
چی شده اون همه احساس این و هرگز نمیدونم
دیگه بستمه شکستن نمیخوام عاشق بمونم
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت
14:56 |

