یه نفر خوابش میادو واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم میکنه پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریا شون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونشون
یکی داره میمیره خرج مداوا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
آدما از یه جا اومدن همه میرن یه جا
اونجا فرقی میون فقیرو دارا نداره
کاش یه روز بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمیشه. با نمی خوام. با نشد. با نداره
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
12:14 |