سر نوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت
صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت
تا می خواستم به چشمای روشنت نگاه کنم
مال دیگری شدی و چشماتو ازم گرفت
تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیاد بودو خندهاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
اون حسود! اون دو سه تا لحظه هاتو ازم گرفت
خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم
یه جور عجیبی انگار هوا تو ازم گرفت

