تبليغاتX
تک ستاره

 سر نوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت

 صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت

 تا می خواستم به چشمای روشنت نگاه کنم

 مال دیگری شدی و چشماتو ازم گرفت

 تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم

 اثرش زیاد بودو خندهاتو ازم گرفت

 لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن

اون حسود! اون دو سه تا لحظه هاتو ازم گرفت

 خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم

 یه جور عجیبی انگار هوا تو ازم گرفت

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:34 |

بچه بودم! نه دیگه منتظر زنگ بودم

نه دیگه واسه تو و مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم! تو نبودی شبا زود خوابم میبرد

دل کوچیکم فقط غصه ی بازی رو میخورد

بچه بودم! دلمو هنوز کسی نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:27 |

انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمیشه

پی چاره ام با حرفای الفبا نمیشه

من که هیچ !ساعتمم دیوونته دروغ که نیست

تو از اون روزی که رفتی خوابیده. پا نمیشه

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک میزنه

حسرت داشتن تو پیر شده عینک میزنه

صورتم سرخ شده بود اما حالا کبود شده

جدایی یه عمره داره توی اون چک میزنه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟

کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه؟

من نباشم کی می شینه تا سحر بالا سرت ؟

کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:21 |
 دل من يه روز به دريا زد و رفت
 پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
 پاشنه ي کفش فرارو ور کشيد
 آستين همتو  بالا زد و رفت
 يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
 سنگ توي شيشه ي فردا زد و رفت
 حيووني تازگي آدم شده بود
 به سرش هواي حوا زد و رفت
 دفتر گذشته ها رو پاره کرد
 نامه ي فرداها رو تا زد و رفت
 حيووني تازگي آدم شده بود
 به سرش هواي حوا زد و رفت
 زنده ها خيلي براش کهنه بودن
 خودشو تو مرده ها جازد و رفت
 هواي تازه دلش ميخواست ولي
 آخرش توي غبارا زد و رفت
 دنبال کليد خوشبختي ميگشت
 خودشم قفلي  رو قفلا زد و رفت
 دل من يه روز به دريا زد و رفت...
 پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:14 |
عزیزان یه مشکلی در بخش مدیریتی پیش اومد  برا همین مدتی آپ نکردم

ببخشید اگر این موردو دیر میگم

 

قهرمانی تیم محبوب استقلال و به همه ی هوادارانش

تبریک میگم

طلسم شکسته شدو استقلال دیگه رونده قهرمانی رو

شروع کرد

ما که رفتیم برا آسیا 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:50 |

  توی آئینه خودت و ببین چه زود زود

  توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

  نذار که تواوج جوونی غبارغم

  بشینه روی دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه

  منتظرش نباش اون دیگه تنها نیست

  تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

  خودش میگفت یه روز میزاره میره

  خودش میگفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:38 |
 

  نمی دونم چی شده پای خودنویس چشمام

 روی کاغذ نگاهت یهو لرزیدش و لغزیدو نوشتم

 دوست دارم

 به خدا دست خودم نیست دوست دارم

 چی میشه تو شهر قلب تو پا بذارم

 آخه ظالم چی کار کنم دوست دارم

 نمی دونم چی شده که جسارت کردم این بار

 دل به دریا زدم این بار توی آخرین ترانم

 قلبم از عشق نترسید و نوشتم دوست دارم

 توی آخرین ترانم خط به خط از تو میگم

 به خدا دست خودم نیست همشون کار دله

      دوست دارم

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:35 |


Powered By
BLOGFA.COM