+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت
11:17 |
![]() + نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت
11:13 |
بود و نبود
در فرآهنگ آرزوهایی که نبود من چشمآغوش لحظه ای بودم که تکرار خود نباشد؛ ونبود .
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:44 |
If you should die اگر تو خواستی قبل از من بميری بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه . + نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:42 |
نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چه چیزی کسی رو دلخوش کرد یادته گفتی به من اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا تا مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو خسته از دوری راه خسته و چشم به راه + نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:38 |
عشق ای زیبا ترین رویای من ای عقیق خفته در دریای من عشق ای آوای نای خسته ام دل به امید نگاهت بسته ام زندگی را عشق آبی کرده است آفتابی،آفتابی کرده است
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:35 |
اشک را به چشمانم قرض بده تا صبح را برایت معنی کنم. پاییز را باور مکن رنگ عوض می کند. زرد آخرین تجربه تابستان است. و عشق آخرین کلاهی که بر سرت گذاشتم. به آفتاب بگو آینده رااز حجم چشمانم پاک کند و تو خود را برای گرفتن به بهار بسپار. دستت را به من بده و به انقضای بهار فکر کن. عاقبت عاقبت قلبت غروب می کند و من سوار بر باد به خاک می پیوندم اگر عشق را دیدی از قول من به او بگو کلاهش را پس بگیرد. من در حجم پر از خالیها زندگی میکنم .........فقط زندگی می کنم. اگر چشمهایم بدرقه نگاهت است تو به خاموشی فکر کن. و خاطره حجم ذهنم باش باور دارم که عشقها می میرند باور دارم که دروغها عشقها را می سوزانند. اگر دلت برایم تنگ شد به آئینه نگاه کن من حجم آنرا با اشکهایم پر می کنم. تقدیم به دلشکستگان
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:31 |
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم . واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم. توی رودخونه قلبت قایق من رفتی بود . من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود.
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت
12:25 |
|
|