تبليغاتX
تک ستاره

   

خوارم اگر از خواري,خوارم تو مپنداري
دانم كه مرا با گل يكجا تو نگه داري
گل را تو به آن گويي كز عشق معطر شد
آن گل كه فقط گل بود در حادثه پرپر شد...
سوداي تو را دارم من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو
 ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن خود را و تو را با هم
گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان
من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم,در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري
نزديكتر از نوري
در راه عبور از تو,من اين همه دور از تو
يك عمر نينديشم,
هيهات تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست,
در عشق كه اينها نيست...

   

 
 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 16:22 |
 

لحظه ديدار نزديك است,
باز من ديوانه ام,
مستم,
باز مي لرزد,
دلم,دستم...
باز گويي در جهان ديگري هستم...
هاي نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ,
هاي نپريشي صفاي زلفكم را دست,
و آبرويم را نريزي دل,
اي نخورده مست...
لحظه ديدار نزديك است

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 16:20 |
                                                                                     

به گل گفتم عشق چيست؟
گفت از من خوشبو تر
به پروانه گفتم
عشق
چيست؟
گفت از من زيبا تر
به شمع گفتم
عشق
چيست؟
گفت از من سوزنده تر
به
عشق
گفتم آخر تو چيستي؟
گفت نگاهي بيش نيستم

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 16:17 |

Doost_e_Gharib@yahoo.comDoost_e_Gharib@yahoo.com

من وعشق تو و ياس و ترانه

من وعشق تو و صدتا بهانه

 

من وعشق تو و دوري يارم

من وعشق تو و فكر وخيالم

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 16:16 |
اگر یه موقعی پدر بزرگ و مادر بزرگتو این توری دیدی تعجب نکن

بابا  اونام دل دارن دیگه

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:59 |
     
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:54 |
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:52 |

اسمت رو روي سنگ نوشتم خاك شوددرخت من

روي گل نوشنم پژمرده شد

روي تنه درخت نوشتم آتش گرفت

روي قلبم نوشتم تا هميشه بماند

 

زندگي زيباست نه به زيباي حقيقت 

حقيقت تلخ است نه به تلخي انتظار

انتظار سخت است نه به سختي جدايي

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:50 |
هركه رفت

پاره اي از دل ما

رابا خودبرد....

اما

او كه با ماست 

اوكه نرفته است

از او بپر سيد؟

كه چه مي كند

با دل ما!؟....

دوست داره

       تو

      .... 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:46 |
  بي دروغ  

اي كاش نانوشته هاي دل حواندني بود

كاش دل آدماشيشه اي بود و حرفهاي

دلشان را مي شد بي دروغ  ديد.

ديشب تمام ستاره هاي آسمان را

فوت كردم تا زودتر صبح  شود

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 13:43 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:15 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:14 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:1 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 11:59 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 11:57 |

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 11:54 |


Powered By
BLOGFA.COM