+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت
13:32 |
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم مهر 1384 و ساعت
13:32 |
جانه خودم اسیر عشق مادرم
به قول قدیمی ها رفیق بی ریا مادر
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت
13:5 |
می خواهم و می خواستمت تا هوسم بود
می سوختم از هوس و عشق تو بسم بود لب بسته و پرسوخته از کوی تو رفتم رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت
13:0 |
دل زود باورم را به كرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد تو به ناز خود فزودي من از اين كشم ندامت كه تو را نيازمودم تو چرا زمن گريزي كه وفايم آزمودي
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت
20:22 |
به خود هر دم دلم گويد چرا بيهوده محزوني چرا ترسان و حيراني چرا عاشق تو مي باشي هر باره كه مي پرسم ز خود چاره جوابي را نمي يابم فقط گويم كه او را دوست مي دارم
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت
20:18 |
نمیدونم فیلم دنکیشوت رو دیدید یا نه!! ولی این قسمت داخلش نبود نمی دونم از کجا گرفتمش ولی گذاشتمش تا شما هم ببینیدش
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت
20:9 |
|
|