تبليغاتX
تک ستاره
حرفهائي در سکوت....

مي خواهم حرف بزنم. انگار يک چيزي از درونت تو را به سوي انفجاري مي خواند که نمي تواني در مقابل قدرتش ايستادگي کني.

هيچ وقت نتوانستم آن گونه که دوست دارم توي اين صفحه بنويسم. مي داني؟ گاه، نياز است تنها خودت باشي و خودت و هيچ کس تو را نشناسد. جايي که حتي احتمال آشنايي با يکي از اطرافيانت در ذهنت به صفر ميل کند.

وقتي کنار دوستي مي نشيني که دغدغه اش اين است که از ماشين کناري سبقت بگيرد وبودنش را با اين کار ثابت کند، تند برود و در آهنگ بلند خودش را غرق کند، برايت سوالي ايجاد نمي شود؟ وقتي مي بيني چقدر اين چيزهاي کوچک براي او شادي آور است . چرا تا اين حد دير لبخندت روي لب هايت مي شکفد؟ راستي چرا؟ راستي چرا اين روزها با اينکه اينقدر خوبند، با اينکه در مقايسه با سال گذشته خيلي آسوده تر شده اي، باز هم يک چيزي قلبت را مي لرزاند. و دلت بدجوري شور مي زند. با اينکه يک بحران بزرگ را توي زندگي ات پشت سر نهاده اي، با اينکه ديگر نگاه ها به تو طور خاصي نيست، با اينکه ديگر مي خواهي با سرنوشتت کنار بيايي، و با اينکه...

دوست دارم حرف بزنم. نه با کسي از جنس دوست هاي هر جايي. نه حرفي از جنس حرف هاي هر جايي. نه از جنس دلم گرفته است. نه از جنس ديگر خسته شده ام. نه! دوست دارم يکي باشد من با او تا صبح راجع به شريعتي حرف بزنم. تا ساعت ها راجع به يک غزل سعدي حرف بزنم. راجع به کتاب يک مرد حرف بزنم. دوست دارم راجع به يک آهنگ انگليسي حرف بزنم که نمي دانم حتي خواننده اش کيست. من دوست دارم حرف بزنم. راجع به همين دقايق نفس کشيدن. معمولي معمولي. ساده ي ساده.

خيلي مي ترسم. از بيهوده گذشتن دقايق عمرم مي ترسم. وقتي که هيچ روزم با روز پيشين متفاوت نيست. وقتي هيچ کار خاصي جز کتاب خواندن، كاركردن و نوشتن و فکرهاي مدام نمي کنم. مي ترسم روزي بيايد که ديگر دير شده باشد براي ياد گرفتن. روزي که دير شده باشد براي زيستن.

مي داني؟ حس مي کنم شادي هاي زندگيم خيلي زودگذر است.

مي ترسم دير بشود.

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 17:4 |
براي تو مي‌نويسم، نه به پاس صبوري‌ها و دلگرمي‌هاو نه حتي به پاس رنگي كه به زندگيم بخشيدي، كه در برابر همه‌ي اينها واژه‌ها از بار حقارت خرد مي‌شوند. براي تو مي‌نويسم تا حتي واژه‌ها را در ستايشت از دست نداده باشم.

بايد بنويسم اما دلم از واژه‌ها خون است. بايد بنويسم و اين بار شعر هم ياري نمي‌كند. گويي واژه‌ها نيز با من قهرند، اما بايد بنويسم... براي همه از بزرگي خويش در پناه تو گفتم، حال از كوچكي خويش مي‌گويم در برابر تو. همه بايد بدانند... بايد بنويسم، دردناك است، گاهي واژه‌ها تنها چاره‌اند.
چشمانت را ندارم اما شور نگاهت هميشه با من است، صدايت را ندارم اما سحر كلامت جاودانيست. حضورت را ندارم اما گرمي لبخندت بر وجودم نقش بسته. با اين همه باز گاهي به واژه‌ها دل مي‌بندم. مي‌دانم عزيزم مي‌دانم حقيرانه است. . من براي خوب بودن تلاش مي‌كنم و در اين كارهميشه نوعي خستگي هست. تو طراوت لبخندي و من تو را به خستگي‌هايم مهمان مي‌كنم. چه كنم؟ جز تو مرا پناهي نيست ... به پشت سر كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم چقدر خستگي! چقدر تلاطم! گاهي از خود مي‌پرسم چگونه اين همه را تاب مي‌آوري؟ با خستگي‌هاي خودت چه مي‌كني؟ بعد از اين هميشه شكرگزار زندگيم. دلم براي پيامبران خفته در گور و معجزه‌هاي حقيرشان مي‌سوزد. من هر لحظه به معجزه مي‌رسم...

بايد مي‌نوشتم، چون تو دوباره دليل نوشتن رو بهم ياددادي، تو دوباره، دستم رو گرفتي...


سكوت فاصله يعني غياب لبخندت
گاهي در اين سكوت، اسير كلام مي‌شوم

شراره‌ي زيباي عشق پاك و سوزانم
بدون تو چون شعله بي‌دوام مي‌شوم

تو خورشيدي و من شمع نيمه‌جان كهنه‌اي
تو ذره ذره طلوع مي‌كني،من قطره قطره تمام مي‌شوم

هميشه كلامم حديث ترس و تشويش است
من بي تو اسير ترسِ مدام مي‌شوم

شاعرم پر از غرور و باز هم كنار چشمانت
كمي دچار ترس اولين سلام مي‌شوم


چرا من دوستت دارم؟

God knew that everyone needs
Companionship and cheer,
He knew that people need someone
Whose thoughts are always near.

خدا مي دونست كه هر كسي نياز به هم صحبت و خوشي داره
اون مي دونست هر كسي نياز داره به شخصي كه هميشه فكرش پيشش باشه

He knew that we need someone kind
To lend a helping hand,
Someone to gladly take the time
To care and understand.

اون ميدونست كه ما به يك شخص مهربان نياز داريم كه دست ياري به سوي ما بلند كنه
كسي كه با ميل وقتشو در اختيارمون بزاره دلواپسمون باشه و مارو بفهمه


God knew that we all need someone
To share each happy day,
And to be a source of courage
When troubles come our way.

خدا مي دونست كه ما همه به شخصي نياز داريم تا روزهاي شاديهامونو باهاش تقسيم كنيم
و منبعي از شجعات باشه وقتي كه مشكلات دورو بر ماست


Someone to be true to us
Whether near or far apart,
Someone whose love we can always hold
And treasure in our hearts...

كسي كه براي ما حقيقته خواه نزديك خواه دور و جدا از ما باشه
كسي كه دوستمون داره و ما مي تونيم براي هميشه تو قلبمون مثل يك گنج اونو نگاه بداريم

And that's why God gave us friends!

و اين دليل اينكه خدا به ما دوستان را هديه داده است

And That's Why I'm Glad He Gave Me You!

و دليل خوشحالي من اينست كه او تورا به من داده است

دوستت دارم...اميدوارم هميشه کبکت خروس بخونه
وسالي پر از موفقيت ...خوبي ومحبت داشته باشيد.

اميدوارم سال جديد
يكي از بهترين سالهاي زندگيتون باشه

1- سلامتي

2- دل خوشی

3- لب خندون

4- تحقق آرزوهاتون

5- اين ايتم هم به عهده خودت......

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 17:1 |


Powered By
BLOGFA.COM